شریعتی

اگر روزی تهدیدت کردن بدان در برابرت ناتوانند..

اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست..

اگر روزی ترکت کردن بدان لیاقت با تو بودن را نداشته اند..

دکتر علی شریعتی

نمیدانم ما در این سر دنیا هی عرق میریزیم و وضعیتمان این است..و

 

آنها در آن سر دنیا هی عرق میخورند و وضعیتشان آن است ...

 

حال نمیدانم تفاوت در عرق است...یا در خوردن و ریختن آن...

 دکتر علی شریعتی

شریعتی

بهترین فرشته ها همین شیطان بود.مرد و مردانه ایستاد

 و گفت: سجده نمیکنم تو را سجده می کنم  اما این

 آدمکهای کثیفی را که از گل متعفن ساخته ای این

موجود ضعیف و نکبتی را که برای شکم چرانیش خدا و

بهشت و پرستش و عظمت وبزرگواری و آخرت و  وحق

 شناسی ومحبت و همه چیز را فراموش می کندسجده نمی کنم

نمی بینی اینها چه می کنند؟ زمین را به چه کثافتی کشانده اند

 

شریعتی

زني كه زيبايي انديشه پيدا كرده باشد زيبايي بدنش را نشان

نمي دهد.

چند جمله ی زیبا از دکتر علی شریعتی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دلي كه عشق ندارد و به عشق نياز دارد،


آدمي را همواره در پي گم شده اش،


ملتهبانه به هر سو مي كشاند

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مهرباني جاده اي است كه هرچه پيش مي روند ،

خطرناك تر مي گردد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دلي كه از بي كسي غمگين است ، هر كسي را

مي تواند تحمل كند

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ارزش عميق هر كسي به اندازه حرفهايي است

كه براي نگفتن دارد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عشق به آزادي مرا همه عمر در خود گداخته

است

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر پياده هم شده است سفر كن ، در ماندن مي

پوسي

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

.خدا و انسان و عشق ، اين است امانتي كه بر

دوش ما سنگيني مي كند

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شریعتی

اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای به خاطر بیاور زیباترین صبحی را که تا به حال تجربه کرده ای

آنگاه مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمیدید...

شریعتی

شریعتی

انسان در گرسنگی ناقص است، در بیسوادی ناقص است...، اما انسان

 

 است. اما انسانی که از آزادی محروم است انسان نیست. آن که آزادی را

 

از من می‌گیرد دیگر هیچ چیز ندارد که عزیزتر از آن به من ارمغان دهد.

 

((انسان بی‌خود))

 

 

 

شریعتی

  می بینیم که پیغمبر اسلام در ۲۳ سال رسالتش ،


اسلام و تمام احکام و عقایدش را در همان سال اول مطرح نکرد ؛


به تدریج مطرح کرد : اول مسئله توحید را طرح کرد


و تا ۳ سال هیچ کلمه دیگری بر آن اضافه ننمود :


(( قولوا لا اله الا الله تفلحوا ))

 
خوب ، نماز چیست ؟ هنوز نمی خوانند !


روزه چیست ؟ هیچ !


حج ؟ اصلا ندارد !


زکات ؟ اصلا !


قید و بندی ، حدودی ، عملی ؟ اصلا


یک چیز فقط فکری است همین است که بتها را


در ذهنشان و اعتقادشان نفی کنیم و به خدا معتقدشان کنیم.


بنابر این کسانی که در ۳ سال اول مسلمان شدند


و به توحید معتقد شدند و مردند ،احتمالا « شرابخوار » بودند ،


« نماز نخوان » ، « روزه نگیر » ، « حج نکن » ، و .... بودند


بعد از اینها در سال هفتم ، هشتم حجاب مطرح می شود ؛


یعنی بعد از هجده ، نوزده ،بیست سال کار روی مردم حجاب را مطرح می

 

 همچنین مسأله شراب مطرح می شود. شراب را چگونه طرح می کند ؟

 


از همان مکه نمی گوید که


« آهای مردم ، آهای ملت ، آهای عرب ها ،

 
تا به توحید معتقد می شوید ، باید دیگر تمام کارهایتان راست و ریست

 نه ! کی ؟ در سال های آخر بعثتش مسأله شراب را مطرح می کند .


محمد (ص) گفت:


((فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما))


یعنی گناه دارد و نیز برایتان منفعتی دارد ؛


اینطور نیست که من آدم متعصبی باشم ،


ارزشش را ندانم و نفهمم ؛ نخیر ، قبول هم دارم ، درست ! اما زیانش بیشتر

 است .


شنونده در برابر چه کسی قرار می گیرد ؟ یک آدم روشنفکر که شعور دارد


تعصب ندارد و شراب را ، به صورت تابویی ،جنی ،


غولی نجس ، و متا فیزیکی و غیبی تلقی نمی کند ؛


اما به خاطر اینکه زیان های اجتماعی و انسانی زیاد دارد ،


در عین حال که منافعش را هم قبول دارد و می شناسد ، نفی اش میکند .

 آدم حرف او را گوش می دهد ؛ اما هیچکس حرف آن ملایی را که می گوید

 ، « موسیقی حرام است » ،


ولی اصلا نه در عمرش موسیقی شنیده


و نه اگر بشنود می فهمد ، گوش نمی دهد !


ای کسی که می گویی « غنا» حرام است ،


اصلا تو می فهمی « غنا » چیست ؟


اصلا تو این را که این موزیک حماسی است


یا ملی است یا علمی است ، تشخیص می دهی ؟!


موسیقی هزار شعبه دارد ، تاریخ دارد ، نقش های گوناگون دارد ،


بنابراین وقتی که تو فتوا می دهی « حرام است » ، هیچکس گوش

برای اینکه تو نمی فهمی که چیست !

دكتر علی شریعتی

به آنهایی كه به نام دین اكنون زندگی می كنند و نفوذ دارند و رسمیت دارند

 با آنها هیچ پیوند طبفه ای و اجتماعی ندارم و دلهره ندارم از اینكه با من

مخالف اند یا مخالف نیستند


چیزی  ندارم آنها ، بگیرند از من


چیزی نمی خواهم كه علاقه و تایید آنها باعث شود كه به من بدهند


نه از راه دین نان می خورم نه منبر دارم نه محراب دارم نه... موقیعت دارم و

نه حیثیت مذهبی دارم و نه میخواهم داشته باشم


تنها رابطه ی من با دین یك رابطه ی شخصی است و دیگر هیچ

دكتر علی شریعتی

شریعتی

آنچه میخواهیم نیستیم و آنچه هستیم نمیخواهیم ٬ آنچه دوست 

 

داریم، نداریم و آنچه داریم دوست نداریم ٬ و عجیب است هنوز امیدوار به

 

فردائی روشن هستیم ساعتها را بگذارید بخوابند . بیهوده زیستن را نیازی  

به شمردن نیست.

شریعتی

دربرابر وحشی ترین تازیانه ها

سکوت مردانه و غرورآمیز مرد نباید بشکند

دربرابرهیچ دردی، لب مرد به شکوه نباید آلوده گردد

من از نالیدن بیزارم

سنگین ترین دردها و خشن ترین ضربه های آفرینش

تنها می توانند مرا به سکوت وادارند

نالیدن، زاریدن، گله کردن، شکایت   بد است ! ...

تعصب به تعریف دکتر شریعتی

تعصب!


"... هر چیزی را نفهمیده انکار کردن، رویه دیگر همان تعصبی است که در

 

 

عوامی سراغ داریم که خیلی چیزها را نفهمیده، باور دارند..."


دکتر شریعتی

خیانت به اسلام وقران(شریعتی)

عجیب ترین خبری که در چند روز گذشته شهر تهران رو در آغوش گرفته

خبر آتش زدن و پاره کردن قرآن توسط چند دانشجوی دختر بوده است.

این کاردر حالی انجام گرفته که ۱ ماه پیش یک کشیش در

امریکا چنین کار زشت و قبیح را انجام داده بود.

مقصر اصلی کیست؟

آیا ما هم به اندازه ی آن دختران مقصر نیستم؟

آیا ما نیز به روش دیگر قرآن را به آتش نمیکشیم؟

آری  ما با رها کردن قرآن بر روی تاقچه خانه هایمان به قرآن و اسلام خیانت

میکنیم.

افسوس از این همه ادعا

استاد سخن : دکتر علی شریعتی

خدایا تو خود گفتی كه نامردان نمی بینند بهشت را ولی من دیده ام نامرد
 
 
نامردی كه با خون رگ مردان عالم كاخ میسازد خداوندا بیا بنگر بهشت و كاخ
 
 
 نامردان را ............
 

خداوندا تو خود گفتی اگر اهرمن شهوت بر انسان حكم فرما شد من آن را
 
 
بر صلیب خشم خیش مصلوب میسازم ولی من دیده ام چشمان شهوت وار
 
 
 مردی را كه بر ناموس مردم چشم میدوزد ..............
 
 
 
 

 

 

مسلمان بودن تنها در نماز خواندن نیست کسی که ظلم را می بیند

 

 ومبارزه نمی کند مسلمان نیست ,کسیکه فقط سر در کتابهایش

 

برده و به رنج مردم شکنجه های مبارزان ,استثمار کارگران و فقر

 دهقانان بی اعتناست,مسلمان نیست...

 

خدایا....بر اراده.دانش.عصیان.بی نیازی.حیرت.لطافت روح.شهامت
 
 
 وووووو  تنهایی من بیفزا
 
 

اگر گناه نباشد...طاعت را چگونه میتوانی بدست آوری.....

 

وووو

 شرم از خویش..عالی ترین اوج خود آگاهی است

وووو

  هر چه هست برای مصلحتی است...و هر که هست به خاطر

 

منفعتی است.

                                           

و هیچ چیزبه<<خودش>>نمی ارزد

 

 وطن آدمی ایمان آدمی است نه خاک آدمی...... 
 
 
جامعه ای که مسولان و رهبران و کارگزارانش فقیرند.....جامعه
 

برخوردار و ثروت مند می باشد.....


 

  اگر روزی تهدیدت کردن بدان در برابرت ناتوانند..
 

اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست..
 

  اگر روزی ترکت کردن بدان لیاقت با تو بودن را نداشته اند..

 

  در دنیا و در آخرت جز از خود از هیچ چیز و هیچ کسی نباید ترسید....
 
 

 فلسفه زندگی انسان در این جمله خلاصه میشود.......


 فدا کردن آسایش زندگی برای فراهم آوردن وسایل آسایش زندگی

 مذهب شوخی سنگینی با من کرد .سالها مذهبی بودم بی آنکه خدایی
 

داشته باشم.........
 

  خدایا هر که را عقل دادی ، چه ندادی؟ و هر که را عقل ندادی ، چه
 
 
 دادی؟؟؟


 اگر نمیتوانی خدمت کنی ..برو تا لااقل خیانت نکنی///

 

بمان تا کاری کنی ...کاری نکن بمانی///


 

 

 

فقر

 

میخواهم بگویم ……

فقر همه جا سر میکشد …….

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ……فقر ، چیزی را ” نداشتن ” است ، ولی ، آن چیز پول
 
نیست ….. طلا و غذا نیست…….

فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند ……
 

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ……

فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند …..
 

فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود …..

فقر ، همه جا سر میکشد …….

فقر ، شب را ” بی غذا ” سر کردن نیست …

فقر ، روز را ” بی اندیشه” سر کردن است
 
 
 

خدایا کفر نمی گویم  

  

خدایا کفر نمی‌گویم،
پریشانم،
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!



مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!



اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی



لباس فقر پوشی



غرورت را برای ‌تکه نانی



‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌



و شب آهسته و خسته



تهی‌ دست و زبان بسته



به سوی ‌خانه باز آیی



زمین و آسمان را کفر می‌گویی



نمی‌گویی؟!



خداوندا!



اگر در روز گرما خیز تابستان



تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی




لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری



و قدری آن طرف‌تر



عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌



و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد



زمین و آسمان را کفر می‌گویی



نمی‌گویی؟!



خداوندا!



اگر روزی‌ بشر گردی‌



ز حال بندگانت با خبر گردی‌



پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت..



خداوندا تو مسئولی.



خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن



در این دنیا چه دشوار است،



چه رنجی ‌می‌کشد

 


آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

 


شریعتی

 

 

افتاب من نه در مشرق است و نه در مغرب. در مشرق نیست  زیرا سالهاست

 

که از طلوعش گذشته است .از افق دور شده است  و به اوج اسمان امده است.

 

در مغرب نیز نیست  زیرا او اهل غروب کردن نیست.

 

او خورشید بی غروب من است.